تبلیغات
مناره ها - مطالب ابر نقد کتاب
*دانشجوی مقطع کارشناسی رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات.
*اگر خدا بخواهد اینجا تمرین نوشتن می کنم! از کتاب هایی که خواندم تا خاطرات و...
* لطفا فروتن نباشید و هرچیزی که به ذهنتان می رسد را برایم بنویسید :)
* مناره ها در شبکه های دیگر نیز دنبال کنید:

instageram:menareha
telegram:menareha
soroush:menareha

آه از «آه»

چهارشنبه 22 آذر 1396
08:00 ب.ظ
دانشجو فرهنگ و ارتباطات

هوالحبیب

کتاب را که در دستت میگیری در لا‌به‌لای برگ های سفید رنگ، خط سرخ رنگی میبینی که نشان از صفحه‌ی سرخی دارد. صفحه‌ی سرخی که در هنگام خواندن ‌کتاب دلت میخواهد که هیچ وقت به آن نرسی و خدا خدا میکنی که اتفاقات جوری رقم بخورد که همه چی قبل از آن صفحه‌ی سرخ به خوبی و خوشی پایان برسد اما...
تصویربه صفحه سرخ که برسی #آه از عمق وجودت بر‌می‌‌خیزید و آنجا پایان راه عاشقی حسین (علیه السلام) است و شروع راه عاشقان حسین. آنجا اوج عشق است و نمایان گر راه برای عشاق که "عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است"... اما چند صفحه‌ قبل تر را که نگاه میکنی احساس میکنی جای آن صفحه سرخ باید جای دیگری باشد. درست در آنجایی که ماه به محاق میرود و خورشید کم فروغ (بی فروغ) میشود و غروب می کند و گویی اینجا خورشید است که نور خود را از ماه میگیرد. آری باید اینجا سرخ باشد که نشانِ سرخی غروب خورشید بعد از محاق ماه است...
#کتاب_آه نوشته #یاسین_حجازی با نثری روان به بازخوانی #کتاب_نفس_المهموم پرداخته است. کتاب با مرگ #معاویه آغاز می شود و با بازگشت اسرا به مدینه پایان می یابد.




موضوع: معرفی کتاب،

جمالزاده و هدایت خان دیوانه!

جمعه 10 آذر 1396
11:12 ب.ظ
دانشجو فرهنگ و ارتباطات

هوالحق

(خطر لو رفتن داستان کتاب)

۱.دیباچه ی کتاب دارالمجانین را که باز کردم خواندم که حضرت استاد نوشته بودند که این داستانی که میخوانید ما در فلان تاریخ برحسب اتفاقی از زنی خریدیم که نیاز به پول داشت و همسرش در دارالمجانین کار میکرد و این کاغذها که دورش نخ قندی بسته شده بود را از دارالمجانین آورده بود و تا سال ها در گوشه کتابخانه ی ما در فرنگ خاک می خورد تا اینکه روزی خواندیم و کیف کردیم و گفتیم حیف باشد که شما نخوانید، کتابش کردیم!

۲. داستان از این قرار است که محمود بعد از فوت پدرش به خانه ی عمویش میرد و عاشق دختر عمویش می شود و عاقبت عمویش نامه ی عاشقانه محمود را پیدا میکند و او برحسب ماجرایی و بر اثر آشنایی با دیوانه ای به نام هدایت خان که لقبش بوف کور است خودش را به دیوانگی می زند تا به دیوانه خانه برود. در نهایت روزی خبر مرگ عمویش را به او می دهند. محمود میخواهد نزد دخترعمو برگردد اما مسئولان دیوانه خانه مانع می شوند و او در دیوانه خانه محبوس می شود. و شروع به نوشتن این عریضه می کند و داستان را شرح میدهد و در نهایت تاثیر عمل کردن به حرف های بوف کور را که باعث تباه شدنش هست را میبیند.

۳. انگار که در این کتاب جمالزاده از صادق هدایت به خاطر نوشته هایش انتقاد کرده هرچند که قبل تر از گویی رفاقتی با هدایت را داشته. بعد ها هم هدایت گفته که راه و دنیای ما با هم متفاوت است.

۴. این کتاب پر است از شعر و مثل و حرف های عامیانه و بعضا عالمانه و خواندنش مانند سایر کتاب های جمال زاده بسیار لذت بخش است و ذره ذره شیرین می شود و به اوج میرسد و صد حیف که پایانش جوری تلخ میشود که خودت را فحش میدهی چرا این کتاب را خواندی! البته گفت و گو های دو نفره در کتاب خیلی زیاد است و گاهی اوقات دیگر خسته کننده می شود.

۵. نفهمیدم چرا جمالزاده در دیباچه کتاب داستان بافته که کتاب مال من نیست!

۶. با تشکر از شخصیت شاه باجی خانم که واقعا بار سنگینی در داستان بر دوششون بود...

تصویر





موضوع: معرفی کتاب،